تبلیغات
سر - مطالب مهر 1386
سر قبولی در کارشناسی ارشد | عمومی ,

به نام الله

داستان زیر یك داستان واقعی است

در حال اتمام دورة لیسانس در رشتة فقه و مبانی حقوق دانشگاه آزاد تبریز بودم. كه در آزمون كارشناسی ارشد 1382 كه در اسفند 81 برگزار شد شركت كردم؛ اما نه در رشتة خودم بلكه­در رشتة حقوق­خصوصی. چون دانشجوی­ممتاز كلاسمان بودم فكر می­كردم كه­حتی اگر در رشتة حقوق(كه تقریبا چیزی از آن نمی­دانستم و باید خودم به تنهایی آن را مطالعه می­كردم) در آزمون شركت كنم موفق خواهم شد. با این فكرها در آزمون و در رشتة حقوق­خصوصی شركت كردم و حتی در آزمون دانشگاه آزاد هم رشتة فقه را انتخاب نكردم و باز هم حقوق­خصوصی را انتخاب كردم. آزمون دولتی را در اسفند81 و آزمون دانشگاه آزاد را در اردیبهشت 82 دادم.

سال 82 منتظر آمدن نتیجه آزمون كارشناسی­ارشد بودم. اردیبهشت ماه 82 نتایج آمدند و من در آزمون كارشناسی­ارشد دانشگاه­های دولتی 1382 قبول نشده بودم. چند ماه بعد هم نتایج آزمون دانشگاه­آزاد آمد و دیدم كه اسم من در لیست قبول­شدگان دانشگاه­آزاد هم قرار ندارد. چاره­ای نداشتم و باید می­رفتم و خودم را به نظام وظیفه جهت اعزام به خدمت سربازی معرفی می­كردم. این كار را كردم و موعد اعزام ما دوم اسفند 82 مقرر شد.

روزها گذشتند و ماه رمضان آمد و شب بیست­و­یكم ماه رمضان هم رسید. در كتابی اعمال شب قدر و مخصوصا شب 21 رمضان را خوانده بودم. تصمیم گرفتم كه آن شب بیدار بمانم و شب­زنده­داری كنم و صد ركعت نماز و دعای جوشن­كبیر و دیگر اعمال را كامل به­جا آورم. تصمیمم جدی شده بود. پاسی از شب نگذشته بود كه شروع به انجام عباداتم كردم. طوری برنامه­ریزی كردم كه نخوابم و در عین حال به بهترین­وجه عباداتم را به جا بیاورم. این اولین باری بود كه به این شكل و با نیت كاملا خالص، شب قدر را احیا می­گرفتم. بالاخره نزدیك موقع سحری بود كه عباداتم را تمام كردم و همان موقع هم مادرم مرا از طبقة پایین برای خوردن سحری صدا كرد. رفتم پایین پدر و مادرم چیزی كه شبیه قبض برق یا تلفن بود و در دست داشتند را به من نشان دادند و گفتند كه "این قبض، قبض چیه؟؟؟" من هم نگاه كردم و دیدم كه كارنامة نتایج آزمون­كارشناسی­ارشد دانشگاه­آزاد من بود. پرسیدم كه: این كجا بود؟؟ مادرم گفت: گویا امشب این كاغذ را پشت در انداخته­اند چون دیشب نبود و كمی قبل كه می رفتم همسایه­مان را برای سحری بیدار كنم دیدم كه آن را پشت در انداخته­اند. من گفتم: این كارنامه آزمون فوق­لیسانس من است. ولی چه فایده كه قبول نشده­ام. بعد موقع خوردن سحری به یاد آوردم كه در دفترچة راهنمای آزمون نوشته­شده­بود كه دانشجویان ممتاز دورة كارشناسی اگر حداقل­80 درصد نمرة آخرین فرد قبولی را كسب كنند ممكن است به تعداد محدود برای ترم دوم قبول شوند.

 فورا نمرة آخرین فرد قبول­شده را نگاه­كردم و بعد نسبت آن را با نمرة خودم به دست آوردم و همانجا متوجه شدم كه نمرة من حدود 95درصد نمرة آخرین فرد قبول است. با خوشحالی به پدر و مادرم گفتم: شاید در آینده بگویند كه قبول هستی و بیا و ثبت­نام كن.

مدتها خبری نشد، تقریبا بیست روز مانده به دوم اسفند(موعد اعزام من به خدمت) از طریق یكی از آشنایان متوجه شدم كه اسم من بنا به دلایلی (كه بعدها متوجه شدم به دلیل فراموشی كارمند محترم مربوط بود) در لیست افراد ممتاز برای معرفی در روزنامه قرار نگرفته است. شخصی كه این موضوع را به من خبر داده بودند در مركز آزمون دانشگاه آزاد كار می كردند. ایشان به من گفتند: فورا امشب راهی تهران شو و بیا به مركز آزمون نزد آقای فلانی كه مسئول این كار هستند. من هم رفتم و بالاخره  همان روزی كه موعد اعزامم بود مساله را حل كردیم و در دانشگاه آزاد تبریز ثبت نام كردم و الآن هم مدتی­است كه فارغ­التحصیل شده­ام.

هر وقت به یاد چگونگی ورودم به دورة فوق لیسانس می­افتم آن شب­قدر به یادم می­آید چراكه در آن زمان با پرس و جویی كه از همكلاسی­هایم كردم فهمیدم كه تنها كارنامة من ارسال شده بود و كارنامة دیگران ماه­ها بعد به دستشان رسیده بود.

نكتة دیگری كه باز هم مرا به یاد آن شب می­اندازد این است­كه من آن زمان كه از قبول­شدن در هر دو دانشگاه ناامید شده بودم دوباره در آزمون سال 83 شركت كردم ولی این­بار تنها در رشتة خودم(فقه و مبانی حقوق). بعد از ثبت نام در دانشگاه آزاد در اسفند 82 امتحان كارشناسی ارشد دولتی 83 را هم دادم چون چند ماه پیش در این آزمون ثبت­نام كرده­بودم ولی اصلا در جلسة امتحان جدی نبودم چراكه آن را یك چیز تشریفاتی می­دیدم و حتی اگر قبول نمی­شدم هم برایم مهم نبود. اما جالب است بدانید كه وقتی نتایج آزمون سال 83 آمد با تعجب دیدم كه رتبة 19 كشوری را كسب كرده­ام. خیلی خوشحال شدم و فرم انتخاب دانشگاه را پر كردم و نهایتا در پژوهشكدة امام خمینی(ره) تهران قبول شدم. سر از پا نمی­شناختم. رفتم و در پژوهشكدة امام خمینی(ره) ثبت­نام كردم و بعد آمدم تبریز كه از دانشگاه آزاد(كه تنها یك ترم از تحصیلم در آنجا می­گذشت) انصراف بدهم كه در اواسط مراحل انصراف متوجه شدم كه گویا از نظر نظام­وظیفه مشكلی وجود دارد. كلی این­در و آن­در زدیم و حتی از نظام­وظیفة آذرشهر و از نظام­وظیفة تبریز هم به معاونت نظام­وظیفه در تهران نامه بردم و با برخورد بسیار سرد و...!؟.. برخی­ها روبرو شدم سه­بار مرا از تهران به تبریز و آذرشهر و از تبریز به تهران فرستادند اما سودی نداشت.

بالاخره من در دانشگاه آزاد تبریز ماندنی شدم. می­دانید چرا؟؟ چون همان شب بیست­و­یكم مژدة‌قبولی در دانشگاه­آزاد­تبریز را خدا به من داده بود. خدای مهربانم در آن­شب عزیز قدر، حتی قبل از اینكه شب به پایان برسد اجر مرا داده بود. و این چیزی نبود كه در آینده تغییر كند چراكه صلاح من حتما در این بود و خدا به صلاح بندگانش بهتر از خودشان آگاه است.

من بعدها فهمیدم كه " لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ‌‍ " یعنی چه.

 

Serr.mihanblog.com


نوشته شده توسط حسن پوراللهیار در چهارشنبه 25 مهر 1386 و ساعت 10:10 ق.ظ
اسرار الهی | عمومی ,

بسم الله الرحمن الرحیم

حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش              از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد؟


نوشته شده توسط حسن پوراللهیار در چهارشنبه 25 مهر 1386 و ساعت 10:10 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ تبریک ولادت امام رضا ع + تصاویر زیبا و جدید+ با هم تا بهشت+ غم تنهایی - فاصله ها+ دنیا جای امام حسین ع و یارانش نبود+ عید ولایت مبارک باد+ سلام و خداحافظ ای ...+ سلام بر هادی+ دوای دل . . .+ اسرار الهی - حافظ+ درخت سیب ؟ ؟ ...+ چند هدیه تصویری به مناسبت عید سعید فطر+ الیس الله بکاف عبده+ یا الله - یا رب تقبل توبتنا+ بیا ببر به عالم فرشتگانم+ دروغ به سبک جدید

صفحات:
eztools.com